اما " سیم تلفن وسیله انتقالی خوبی نیست زیرا نباید آن را فقط یک سیم بی جان بدانیم. آن سرشار از معناست، معنای آن نه در وصل بلکه در فصل و فاصله است. صدای دل پذیر و خسته ای را که از پشت تلفن می شنویم صدایی محو شونده و سرار مضطرب است. از همه ی این ها گذشته، صدا که به من می رسد، وقتی این جا در گوشم است(وقتی با تقلای زیاد زنده می ماند) تازه صدایی است که درست نمی توانم آن را تشخیص دهم. انگار از زیر نقابی به گوشم می رسد. (به همین دلیل می گویند نقاب هایی که در تراژدی های یونانی به کار می رفت دارای نقشی جادویی بود، زیرا می خواستند به صدا ماهیتی بدهند که منشا آن عالم اسفل باشد، صدایی تحریف شده و بیگانه با شنونده، صدایی که انگار از زیر زمین به گوش می رسد) بنابراین صدایی که که از پشت تلفن می شنویم همیشه در حال عزیمت است. این صدا دوبار ما را تنها می گذارد: یک بار با آوایش و بار دوم با سکوتش: حالا نوبت کی ست که صحبت کند؟ هم آهنگ با هم سکوت می کنیم. تجمع دو خلا. صدای پشت تلفن هر لحظه می گوید: می خواهم تو را تنها بگذارم."
می خواهد تنها بگذاردم. مثل مریم و بقیه و حرف هایی که در من تلنبار می شوند.
"رولن بارت - پروست و من - ترجمه و تالیف احمد اخوت "
