كودك
مادر كودكش را شير ميدهد
و كودك از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن ميآموزد
وقتي كمي بزرگ شد
كيف مادر را خالي ميكند
تا بسته سيگاري بخرد
بر استخوانهاي لاغر و كم خون مادر راه ميرود
تا از دانشگاه فارغ التحصيل شود
وقتي براي خودش مردي شد
پا روي پا مياندازد
و در يكي از كافه ترياهاي روشنفكران
كنفرانس مطبوعاتي ترتيب ميدهد و ميگويد
عقل زن كامل نيست
و به افتخار اين سخن
مگسها و گارسونها كف طولاني ميزنند.
در آغاز زن بود
سعاد الصباح
ترجمهي وحيد امير
شعر بالا را پرینت گرفتم و نصب کردم روی تابلوی اعلانات شرکت. خانم منشی مان می گوید، عکس العمل های متفاوتی می بیند از خانم ها و آقایان هم کار.