تبليغاتX
fire by friction

fire by friction

پرده ها و مبل ها نو شده اند. همه جار گردگیری شده است. خانه منتظر ورودت است. مادر و پدر منتظرتر.

فقط او، همان عضو همیشه نگران و غصه دار خانه مان از حالا به فکر بازگشتت است. مادر است دیگر. چه کارش کنم؟

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 16:19  توسط مرجان سجادی  | 

كودك
مادر كودكش را شير مي‌دهد
و كودك از نور چشم مادر
خواندن و نوشتن مي‌آموزد
وقتي كمي بزرگ شد
كيف مادر را خالي مي‌كند
تا بسته سيگاري بخرد
بر استخوان‌هاي لاغر و كم خون مادر راه مي‌رود
تا از دانشگاه فارغ التحصيل شود
وقتي براي خودش مردي شد
پا روي پا مي‌اندازد
و در يكي از كافه تريا‌هاي روشنفكران
كنفرانس مطبوعاتي ترتيب مي‌دهد و مي‌گويد
عقل زن كامل نيست
و به افتخار اين سخن
مگس‌ها و گارسون‌ها كف طولاني مي‌زنند.
 
در آغاز زن بود
سعاد الصباح
ترجمه‌ي وحيد امير
از وبلاگ شانای
 
شعر بالا را پرینت گرفتم و نصب کردم روی تابلوی اعلانات شرکت. خانم منشی مان می گوید،  عکس العمل های متفاوتی می بیند از خانم ها و آقایان هم کار.
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 10:52  توسط مرجان سجادی  | 

از این آسمان ابری و عطر دل انگیز خاک باران خورده، نه تنها دل مان نگرفت، بل که بسیار مشعوف شدیم و کیف کردیم. راننده گی در باران هم، نه نتها اذیت مان نمی کند، بل که بسیار به وجد مان می آورد و ترافیک اش را هم به جان می خریم. از خواننده های مورد علاقه مان هم کمال تشکر را داریم که خوشی مان را کامل کردند.

حال هم می رویم قهوه ای درست کنیم، "اوا لونا" را شروع کنیم و باقی ماجرا.

راستی باران می بارد!

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 17:27  توسط مرجان سجادی  |