تبليغاتX
fire by friction

fire by friction

سرت را از پنجره بیرون کن. می بینی؟ چه نوری. چه رنگی. هوا هم گرد و غبار را تکانده از خودش. آسمان آبی تر است و ابر ها ی پراکنده سفید تر.

از آن یکی پنجره اما، کوه ها قشنگ ترند. آبی اند از دور انگار و دامنه شان سبز.

شور و حال مردم هم دیدنی ست. نداشتن شور و حال خودم هم مثل همیشه در این روزها.

همان داستان تکراری تغییر فصل و ناخوشی من. دل گیری مزمن. عجیب است این جسم و جان من هم نسبت به هر تغییری عکس العمل نشان می دهد فضول.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 12:8  توسط مرجان سجادی  | 

 

 کاش به قول آقای رضا صادقی دنیا می ایستاد و من در این روز عزیز پیاده می شدم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:26  توسط مرجان سجادی  | 

 

 

کسی چیزی می داند از این فیلم که می گویند ضد ایرانی ست؟

 

پ.ن.:  این هم پتیشن اش!

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:44  توسط مرجان سجادی  | 

"این شرکت متعهد می گردد هیچ گونه استفاده ی نظامی از محصول فوق ننماید."

گواهی بالا چیزی ست که Statement of End-Use می خوانندش. برگه ای که این روزها بسیار امضا و برای فروشنده ارسال می کنیم. حتا برای مواد اولیه یا مصرفی ای که تا به حال در هیچ جای دنیا، هیچ گونه استفاده ی نظامی نداشته است.

گام به گام تا تحریم نهایی! حمله ی نظامی؟

رییس مان ایده ی جالبی دارد برای بعد از تحریم. داریم تقسیم وظایف می کنیم برای آن روزها. سر آن زمین کشاورزی که قرار است شاید من راننده ی تراکتورش شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 12:39  توسط مرجان سجادی  | 

 کلاس موسیقی و کیوان ساکت

سه تاری که بعد از مدتی شد تزیین دیوار، کنار آن تابلوی خط

و مدتی بعد تر، تاخت زده شد با یک عینک جورجیا آرمانی

پسر خاله ی عزیز یادت هست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:53  توسط مرجان سجادی  |