می گویم: تهمت دارید می زنید. ما همه با هم بودیم. می دانید که تهمت تنها گناهی ست که خداوند نمی بخشد. من برای آخرتتان نگرانم.
می گوید: بله می دانم، می دانم. ولی چرا در هر اعتراض مکتوبی، امضای تو واضح تر است از بقیه. چرا در هر اعتراض شفاهی، تو در صف اولی. چرا از قول بقیه حرف می زنی رهبر شورشی ها!
می گویم: امضای واضح و ایستادن در صف اول، به خاطر این است که به نظرم اعتراض هایمان معقول و منطقی ست. (در دلم می گویم چون برای گرفتن بدیهی ترین و پیش پا افتاده ترین حق و حقوقمان است)تازه من هم از قول خودم حرف می زنم. حرفی را پشت سرتان قرار است بگوییم، جلوی رویتان می گویم. البته نه همه اش را (خنده ام را فرو می خورم ولی برق چشمانم را نمی توانم کاری بکنم، ضمن این که گیرنده های رییس، بسیار بسیار قوی می باشند)
می گوید: اگر اعدامی در کار باشد، تو تنها محکومش هستی.
می گویم: شما هم بدون دادگاه، محاکمه می کنید؟ بدون شنیدن دفاعیات، حکم صادر می کنید؟ از شما بعید است و از اتاق بیرون می آیم.
!Never regret anything that made you smile
به معنی این جمله که فکر می کنم، می بینم چیزهای زیادی برای به خاطر آوردن و پشیمان نبودن دارم. چه باری دارد این جمله. شاید به سنگینی یک عمر.
پنج شنبه روز محبوب من است. به خصوص اگر مهمانی ای چیزی در کار نباشد. پنج شنبه های پاییز و زمستان محبوب ترند اما. همان پنج شنبه هایی را می گویم که بعد از میل کردن یک ناهار مفصل، چند ساعتی می خوابی و بیدار که می شوی خانه تاریک است گیج و گم کمی روی تخت می نشینی و نمی دانی کجایی و چند ساعت خوابیده ای. زمان را گم کرده ای. بین زمین و آسمان، مرگ و زندگی هستی انگار. شبیه حس مستی ست به گمانم و بسیار شیرین.
