نشسته بودم دیروز حساب می کردم وقت هایی که دچار "حال عجیب" می شوم چه قد زیاد تر شده است.
مدیریت تغییرات چیزی ست که من ندارم اصلن. حداقل این است که هر تغییر کوچکی، توانم را حسابی می گیرد. می چلاندم و پهنم می کند روی بند و تا بیایم بلند شوم و به حال اول برگردم، مدتی طول می کشد.
مسافرت مادر برای دیدار از آن ور آبی ها، یک تغییر است در زندگی ام. حس ام، ملغمه ای از شادی و غم و احساس مسوولیت نسبت به پدر و گیجی و لوسی و ننری است. و هم چنان آن احساس غوطه وری!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:0  توسط مرجان سجادی
|
