یک. چندین سال زندگی در خارج از کشور شاید بعضی از عادت ها و فرهنگ های غلط "ایرانی" بودنمان را عوض کند اما ژنتیک و خون و غیره را که نمی تواند.
دو. آقای همسر می گوید، هر روز که می گذرد من را کم ذوق و شوق تر می بیند. (به گمانم او هم فهمیده که این لبخند ها که بیش تر اوقات از این سو تا آن سوی صورت گسترده شده، حکایت از دل سر خوشی ندارد)
خودم می گویم هر روز که می گذرد، خودم را معترض تر می بینم. اعتراض هایم بیش تر اوقات به جایی نمی رسند و چاره ای ندارم جز این که گاه یواشکی در گوش دلم بگویم کاش مرد بودم یا زنی بودم که حداقل این جا متولد نمی شدم. نمی دانم علاقه جدیدم به رنگ نارنجی هم حکایت از اعتراض دارد؟
پی نوشت برای آن دسته از اقوام که گاهی این جا را می خوانند: منظورم اصلا زندگی خصوصی و خانوادگی ام نیست. شما را به خدا نگران نشوید. زندگی آرام ما کماکان در جریان است.